خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
س.الف احمدپور
آرشیو وبلاگ
۱۳۸۸/٧/٢٦
۱۳۸٧/۱٠/٢
۱۳۸٧/٤/۱٥
۱۳۸٦/۱۱/٢٧
۱۳۸٦/۱۱/۱۳
۱۳۸٦/۱۱/٦
۱۳۸٦/۱۱/۱۳
۱۳۸٦/۱٠/۱٥
۱۳۸٦/٤/٢
۱۳۸٦/٢/٢٩
۱۳۸٤/٧/۳٠
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٥/۸
۱۳۸٤/٤/۱۱
۱۳۸٤/۳/٢۸
۱۳۸۳/۱۱/۳
۱۳۸۳/۱۱/۳
۱۳۸۳/۱٠/٢٦
۱۳۸۳/٩/۱٤
۱۳۸۳/٩/٧
۱۳۸۳/۸/۳٠
۱۳۸۳/۸/۱٦
۱۳۸۳/۸/٩
۱۳۸۳/٧/۱۸
لینک دوستان
حركت،پشتيبان وب پژواك خاموش
درياچه احساس،نازنين احمدپور
طنين سكوت،حامد متقي
عكس العمل،حسن خداداد
پرواز ذهن،سيد علي سادات احمدي
چاي بخور غصه نخور،احسانه قهوه چي
روياهاي من،عاطفه احمدپور
پژواك خاموش،س.الف.احمدپور
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
جامعه بشر امروزی که در کشاکش بحرانهای ناقض حقوق انسانی ِ بر آمده از عملکرد حاکمان،به ستوه آمده است، برای برون رفت خویش از بحرانهای پیش رو بدنبال راه چاره میگردد. یکی از مباحث جدی بشر امروزی برای جایگزین نظامها و رژیمهای نافی آزادی و امنیت،نظام سکولار یا «سکولاریسم» است اما سکولاریسم برای معرفی حقیقت خود بخصوص در جوامع جهان سوم هنوز راه درازی در پیش دارد. سکولاریسم هم فلسفه وجودی و تاریخی دارد و هم ضرورت و شرطی ضروری برای آنانکه که به یک نظام دموکراسی کامل همیشگی و نجات بخش میاندیشند. جامعه ایرانی از جمله جوامعی است که به آن می اندیشد.احساس نیاز به چنین نظامی بعنوان نظام جایگزین در بخشی از جامعه ایرانی، روز بروز از اهمیت بیشتری بر خوردار میشود.یکی از کسانیکه در این مبحث صاحب نظر و سخت کوش است ایرانی مقیم آمریکا آقای اسماعیل نوری علاست.در همین رابطه ایشان با راه اندازی سایتی الکترونیک بنام «سکولاریسم نو» بطور اختصاصی به این مقوله پرداخته و چندین مقاله پیرامون سکولاریسم تاکنون منتشر کرده است.اخیرا وی مقاله ای بنام« سکولار بودن، همچون پیش شرط مدرن بودن» منتشر کرده که مورد توجه و مطالعه نویسنده این نقد نیز قرار گرفته و به بررسی این مقاله و ارائه نظر خویش پیرامون آن پرداخته است. در این مقاله نوری علا سعی نموده است تا با بر شمردن برداشتهای غلط و پیچده از سکولاریسم به مفهومی ساده از آن دست یازد،صاحب این یادداشت و نقد اگر چه در این خصوص بصورت ریشه ای و مبنایی با وی اختلاف ندارد اما برای پیشبرد، گسترش و دامن زدن به دموکراسی خواهی در کشور، لازم دانسته پیرامون برداشت ایشان از«سکولاریسم نو» با بهانه قرار دادن و بررسی مقاله وی به گسترش چنین مباحثی یاری رساند. 1.تعریفی که در درون متضاد است جناب نوری علا در بند هشتم مقاله «سکولار بودن، همچون پیش شرط مدرن بودن» آورده است: «سکولاریسم منکر وجود قرائت های متعدد ازیک دین معین نیست. و اتفاقاً، تمام هدف سکولاریسم ایجاد حکومتی است که کاری بکار اندیشمندان و دینداران و نواندیشان و کهنه پسندان نداشته باشد و، در نتیجه، به همهء قرائت های یک مکتب اندیشگی مذهبی، یا غیر مذهبی، فرصت شکوفان شدن و بیان گشتن بدهد.» باید توجه داشت که در همین فضایی که به تعبیر آقای نوری علا «فرصت شکوفا شدن و بیان گشتن همه قرائتهای مذهبی یا غیر مذهبی از یک مکتب اندیشگی میشود، اتفاقا خیلی زود ماهیت مذاهبی رو میشود که بقای وجودشان جز با دخالت در حکومت ممکن نیست! و چه بسا در سایه نظامی که بگفته ایشان حتی خرافات در آنهم میتواند رشد داشته باشد، قرائتهای مذهبی خواهان دخالت در حکومت، مثل قرائت ولایی در اسلام(بخش عمده ای از مکتب تشییع) براحتی میتوانند در یک فرایند دموکراتیک اکثریت جامعه را با خویش هم رای نموده و بر دیگر قرائتها و سلایق و پندارها فائق آید و زمام امور را بدست گیرد و این یعنی مرگ و خشکاندن ریشه سکولاریسم! البته فراموش نشود که این تقابل مذهب با سکولاریسم میتواند بدون در دست داشتن قدرت حاکمیت، منویات خود را نیز در جامعه پیاده نماید کما اینکه هر گاه مذهبی چون وهابیت در دنیای «تسنن» و یا انجمن حجتیه و گروههای تند رو همچون «فدائیان اسلام» در مکتب «تشیع» خود حاکم بر جامعه نباشند بر خویش واجب میدانند تا مرتدین از دین را مهدورالدم دانسته و بقتل برسانند و یا در مواردی بصورت خودسر به بهانه قصاص اقدام به قتل افرادی نمایند! جالب است که این برتری ایدئولوژی خاص میتواند در همان فضای فرضی سکولاریسم بوجود آید! نوری علا در همان بند گفته اند: «هنگامی که رسیدن یک قرائت از دین به حکومت موجب آن می شود که هر نوع نواندیشی و تجدید نظر طلبی در حوزهء آن دین معادل ارتداد و بدعت و مستلزم تنبیه و سرکوب باشد، این تنها سکولاریسم است که می کوشد ریشه های چنین سرکوبی را بخشکاند و به هر نوع بدعت و ارتداد و نواندیشی نیز،» ایشان از یک سو گفته اند، سکولاریسم« به همهء قرائت های یک مکتب اندیشگی مذهبی، یا غیر مذهبی، فرصت شکوفان شدن و بیان گشتن...» میدهد و از سویی گفته اند این تنها سکولاریسم است که ریشه های سرکوب و هر نوع بدعت و ارتداد و نو اندیشی دینی را میخشکاند!این دو سویه و دو فرض، پرسشهای بسیاری در ذهن متبلور میسازد که آیا این دو فرض جمع اضداد و یک پارادوکس نظریست!؟ باید این پرسش را نیز پاسخ گفت که در قرائتی که در ماهیتش نفی سکولاریسم است و مشروعیتش را به مقبولیت نمیداند و دموکراسی و جمهوریت تنها وسیله ای برای ظهور و تسلط بر جامعه میداند و همه مردم جهان را فرامانبردار میخواهد نه فرماندار! چگونه آغوش سکولاریسم میتواند چنین امنیتی را برای آن قرائت فراهم سازد؟ بدون آنکه رشد آن موجب نفی خود سکولاریسم نشود!؟ البته جناب نوری علا برای توجیه این مساله که در نظام سکولاری چنین برداشتهای خشن و جدا کننده افراد جامعه به خودی و غیر خودی جای رشد ندارد، گفته است: سکولاریسم ریشه چنین قرائتی را می خشکاند اما نگفته است چگونه!؟آیا با زور و متوسل شدن به خشونت با آن مقابله میکند؟ که در اینصورت خشونت و حذف فیزیکی نمیتواند با ماهیت سکولاریسم و دموکراسی همخوانی داشته باشد. و اگر با ترویج و گفتگوی آزادانه میخواهد ریشه نامیمون را بخشکاند، که همان خطر عدم موفقیت آن گفتمان در برابر قرائتی خاص و خشونتگرا محتمل است!؟بعبارت دیگر، چگونه میشود که یک نظامی چون نظام سکولاریسم هم زمینه، فضا و امنیت را برای تفکرات و پندارهای مخالف دموکراسی فراهم کند و هم در عین حال ریشه هر نوع سرکوب و بدعت و ارتداد و مخالفت با نو اندیشی منبعث از قرائتهای خشونتگرا را بخشکاند!؟ این راه حل معجزه گر کدام است؟ و راه برون رفت از این تضاد در چیست؟ آیا تعریف از سکولاریسم در قرائت جناب نوری علا اشکال دارد و غیر واقعیست ؟ یا راه حلی دارد که ایشان در مقاله خود بیان نکرده اند؟ البته بدیهی است در قرائت نوری علا از سکولاریسم نو ، مزیتهایی در تئوری و مبحث نظری ایشان وجود دارد که میتوان گفت تعریفی است جامع که حتی دینداران و مخالفین دینداری را هم میشود در یک حاکمیت شریک کرد! یعنی مشمولیت نظام مورد نظر ایشان جامع افراد بیشتری است و این میتواند بزرگترین دست آورد چنین نظریه ای باشد اما اینکه در عمل چقدر میتواند ارائه شود!؟ چیزیست که آقای نوری علا باید به آن بپردازد. 2. سکولاریسم و دموکراسی در باور نگارنده این نقد مولفه ی «دموکراسی» و «سکولاریسم» هر چند دارای مفهومی مستقل هستند اما در ظهور و وجود نمیتوانند جدای از هم باشند، در همین راستا نوری علا در بند 3مقاله میگوید: «برقراری سکولاریسم شرط لازم برای برقراری دموکراسی است.» و در بند 1 مقاله آورده است :«اندیشهء مبتنی بر دموکراسی می گوید که، برای رسیدن به آزادی و رفاه و آسایش، حکومت و بازوی مقتدر آن باید از آن همهء مردم باشد و بوسیلهء منتخبین مردم و بر اساس قوانین و مقرراتی که آنها وضع می کنند اداره شود و کارگزاران آن هم باید همهء مردم را به یک چشم نگاه کنند.» پس به نظر می آید آنجا که «سکولاریسم» نیست! یک دموکراسی کامل بوقوع نپیوسته است چون شرط لازم دموکراسی «سکولاریسم و سکولار بودن» است. و آنجا که شرایط دموکراسی مراعات نگردد و دموکراسی نباشد عملا سکولاریسم نمیتواند رشد و تکامل داشته و حاکم شود!بعبارتی دیگر، هر جا دموکراسی حاکم نباشد یا دیکتاتوری هست با همه انواع و شقه هایش یا دموکراسی دینی است(که میشود دموکراسی ناقص و غیر دائم که در نهایت به استبداد دینی ختم میشود) و یا دموکراسی با ایدئولوژی غیر دینی است! بدیهی است در هر وجه آن،این سکولاریسم است که سر بریده میشود! و جایی در حاکمیت نخواهد داشت! بعبارتی در هر فرض،هم دیکتاتوری و انواعش،هم دموکراسی دینی وهم دموکراسی ایدئولوژی در تقابل با سکولاریسم قرار دارند پس بر فرض وجود هر یک از آنان این سکولاریسم است که ذبح میشود و امکان پیدایش را از دست خواهد داد. پرسش اساسی هم درست در همینجا برجسته میشود که در نظام سکولاریسمی که از نگاه جناب نوری علا میتواند دینِ منهای مذهب، دخیل باشد(1) چگونه تضمین میشود که دین داخل در حاکمیت، سکولاریسم را به مخاطره نیاندازد!؟ با توجه به اینکه در فضای امن ایجاد شده توسط چنین نظامی، قرائتهای حتی خوشونتگرا و ضد نو اندیشی و خرافی در جامعه رشد میکنند!؟آنوقت آن فیلتری که ایشان بیان داشته اند چیست؟ و چگونه خواهد توانست مذهبی که با طی فرایندی توانسته به اکثریت رسیده و خواهان حاکمیت است از صافی و فیلترینگ سکولاریسم عبور ندهد!؟ اگر به زور سر نیزه و سرکوب متوسل شود و اقلیتی هر چند سکولار و دموکراسی خواه، بر حاکمیت بمانند که با نظام دموکراسی و سکولاریسم همخوانی ندارد!؟ همچنانکه اگر اقلیتی دینی بر اکثریتی غیر دینی و یا ناراضی حاکم شوند، استبداد دینی به منصه ظهور رسیده است! و اگر همچنان حضور دین و دینمداران در حاکمیت و از سویی فضای امن برای ترویج قرائتهای مذهبی و ایدئولوژیها برسمیت شناخته شوند که نقض غرض میشود و سکولاریسم و ارکان دموکراسی بمخاطره میافتد!؟ حال با توجه به همه دغدغه ها و پرسش ها به نظر میآید گریزی نیست جز آنکه: یا باید در جستجوی فیلترینگی قوی و مطمئن گشت یا باید بسمت دو شق و دو برداشت دیگر از سکولاریسم حرکت کنیم، در باید اول فیلترینگی را باید جست که هم از دخالت مذهب و ایدئولوژی در حکومت و قوانین پیشگیری کند و هم در عین حال این فیلترینگ خود ناقض دموکراسی و ماهیت سکولاریسم نباشد!؟ اما در همین خصوص نوری علا در بند 5 مقاله خود گفته است: « سکولاریسم همچون فیلتری عمل می کند که قرار است فقط از ورود عقاید تبعیض آفرین به داخل حوزهء حکومت جلوگیری کند.» در تعبیر ایشان، سکولاریسم خود بخود فیلترینگ است در حالیکه با آنچه در توصیف سکولاریسم در بند 8 مقاله خود آورده است و آنچه در وصف دموکراسی در بند 1 مقاله آورده است در تعارض است! حال یا باید فیلتری مجزا در نظر گرفت یا جناب نوری علا این پرسش را پاسخ دهد چگونه سکولاریسم همچون فیلترینگی عمل میکند که هم در برگیرنده ماهیت ذاتی خود باشد و مانع ظهور ایدئولوژیهای بر اندازانه نظام سکولاریسم باشد!؟ 3. دو برداشت از سکولاریسم اما دو شق و دو برداشت دیگر از سکولاریسم که در باید دوم به آن اشاره شد عبارت است از: الف- برداشتی که میگوید سکولاریسم در تقابل با دین است و اصولا سکولاریسم«دین ستیز»است! دراین تعریف که در بین بخشی از حاکمیت کنونی ایران و تئوریسینهایی مثل مصباح یزدی از سکولاریسم آنرا مطرح میکنند (یعنی به ضدیت و تقابل سکولاریسم با دین معتقدند) نکته ای نهفته است که اگر چه بقصد سرکوب سکولاریسم و دوری از دموکراسی خواهی است اما میتواند در صورت اجرای چنین قرائتی از سکولاریسم در جامعه ای، بخاطر پیشگیری قبلی از ایجاد قرائتهای خشن (به جهت تقابل سکولاریسم با دین در فرض وجود چنین تعریفی در واقعیت!؟) حداقل حسنش اینست که در چنین تعریفی هیچ قرائت دینی ای فرصت ارائه پیدا نخواهد کرد و در نتیجه راه ظهور خشونت و استبداد دینی بسته خواهد شد و البته اینهم با ساز و کار دموکراسی همخوانی ندارد و نمیتواند تعریفی درست از سکولاریسم نو باشد.و از سویی خود نوعی استبداد است که رفته رفته میتواند ایدئولوژیهای غیر دینی را رشد دهد که به مرور نافی نظام سکولاریسم شوند.که البته نگاه تاریخی به پیدایش «نظام سکولاریسم» چنین برداشتی را تایید نمیکند. و روشن است نویسنده این متن و همچنین جناب نوری علا به چنین برداشتی از سکولاریسم باور ندارند. ب- برداشتی که به باور «جدایی دین و هر نوع ایدئولوژی از حکومت»رسیده باشد، به این معنا که دین و یا هرنوع ایدئولوژی دینی و غیر دینی دخالت در وضع قوانین و نگاه غیر تبعیض آمیز به شهروندان نداشته باشد.(2) نویسنده معتقد است دینداران و غیر دیندارانی که به این باور رسیده باشند که نگاه حاکمیت به شهروندان میبایست «نگاهی انسان محور» و «عدالت جو»باشد میتوانند در کنار هم، با محوریت قانون اساسی مبتنی بر باور «انسان محوری و عدالت جویی» که منبعث از خواست و نظر عمومی باشد در یک حاکمیت سکولاریسم حکومت کنند، البته بدیهی است این حاکمیت میبایست با ساز و کار دموکراتیک بدست آمده باشد.به نظر می رسد، باور جدایی دین و ایدئولوژیها از حکومت (با همه شاخ و برگهای دین چون مذاهب)، نظر جناب نوری علا را نیز در عدم تقابل سکولاریسم با دین را تامین کند، هر چند برداشت ایشان، برداشتی «واقع گرایانه تاریخی» است، اما برداشت جدایی دین از حکومت در واقع برداشتی «نوگرایانه» است که جنبه برداشتی «تکامل یافته» از «برداشت تاریخی» دارد.در این برداشت،نظام با دین و ایدئولوژیها سر جنگ ندارد و مادامی که مرز انسان محوری و عدالت محوری را در عمل نشکنند، هیچ مانعی از سوی حکومت و سکولارها نخواهند داشت و میتوانند وارد حکومت شوند و دین و ایده خود را آزادانه و با امنیت کامل ترویج کنند اما آنجا که احکامی خشن و مغایر با هویت سکولاریسم چون اعدام،شکنجه،ظلم،محدودیتهای سیاسی و فکری چون ارتداد و نفی نوگرایی، در حکومت یا در جامعه، اعمال کنند از حاکمیت اخراج و با چنین دخالتی با فیلترینگ قانون «و نه سلیقه ای» برخورد میشود.اما همچنان این پرسش در انتظار پاسخ است که این نحوه اخراج و فیلترینگ چیست و چگونه بوجود میآید؟ و چگونه باید اعمال شود که خود نیز نافی هویت سکولاریسم و دموکراسی نباشد!؟ آیا میبایست از باب ضرورت از خشونت و حذف فیزیکی و حبس بهره جست!؟یا اینکه برای تضمین حفظ نظام سکولاریسم با رعایت تمامی موازین و ارکان دموکراسی باید سکولارها در جامعه از حیث کثرت بر دیگران غلبه داشته باشند؟ چگونه این فرض ممکن میشود؟به نظر میآید در برداشت دوم شباهت زیادی با تعبیر نوری علا که حضور دین در حاکمیت را مانع نمیداند، دیده میشود.نوری علا آنچه را موجب سرکوب هر نوع نواندیشی و تجدید نظر طلبی در حوزهء دینی که معادل ارتداد و بدعت و مستلزم تنبیه و سرکوب باشد،مذهب میداند و نه خود دین،از اینرو با ایجاد دیوار جدایی مذهب با دین، دخالت دین در حکومت را مادامی که به یک گرایش تخصصی چون مذهب مبدل نشده باشد را نفی سکولاریسم نمیداند.بر همین اساس در بند 5 مقاله آورده است: سکولاریسم... « نه علیه مذهب است و نه بر له آن. بعبارت دیگر، سکولاریسم همچون فیلتری عمل می کند که قرار است فقط از ورود عقاید تبعیض آفرین به داخل حوزهء حکومت جلوگیری کند.» ولیکن آنانکه قائل به جدایی اصل دین از حاکمیت هستند دین را ریشه و بدنه مذهب میدانند که دیر یا زود گریزی نیست جز زایش و رویش شاخ و برگهای آن یعنی همان برداشتهای متفاوت ( مذاهب) از دل دین باشد. بعبارتی دیگر هر چند سکولارها مدعی دشمنی با دین نیستند.اما قائلین به جدایی، دخالت دین در حکومت را بخاطر ماهیت آسمانی و نه زمینی، دشمن و نافی سکولاریسم و «دموکراسی کامل و همیشگی» میدانند از اینرو سرکوب هر نوع نو اندیشی و تجدید نظر طلبی در محتوای دین، نهفته در دل خود دین میدانند و قائل به جدایی دین و ایدئولوژی توامان از حکومت هستند. 4. خروج از بن بست در باور صاحب نقد این دو تلقی از سکولاریسم یک خروجی دارد، یعنی هر دو تلقی، به نفی سرکوب هر نوع نو اندیشی، تجدید نظر طلبی و در نتیجه به نفی ارتداد و بدعت می اندیشند چه با حضور دین منهای مذهب در حکومت (قرائت نوری علا) و چه بدون حضور دین و ایدئولوژی در حکومت(قائلین به جدایی). نتیجه گیری بحث در اندیشه نگارنده اینست که حضور دیندارانی که به «باور عدم دخالت دین در حکومت» رسیده اند در کنار ناباوران دین اما «فاقد ایدئولوژی ضد دینی» میتواند وجه مشترک هر دو قرائت در نظامی باشد که به نام « نظام سکولاریسم» منتهی میشود.بدینگونه سکولاریسم نه تنها در تقابل با دین نیست که با مدارا کردن با دین و رسمیت بخشیدن به حضور دینداران در حاکمیت با باوری که گفته شد موجب رشد و بالندگی عقاید و شناسایی ضعفها و برداشتهای غلط و خشونتگرا و نافی دموکراسی در عقاید و مذاهب میشود.و در نتیجه رشد و بالندگی همه جانبه اعم از بالندگی فکری،سیاسی،فرهنگی،اجتماعی،حقوقی و اقتصادی در جامعه تضمین میشود.تکمیل سخن اینکه قائلین به حضور دین در حکومت(از جمله نوری علا) غافل از این نکته شده اند که حضور دین در حکومت میتواند زمینه ساز دخالت مذاهب و ایدئولوژیهای دینی و ضد دینی در حکومت باشد و در نتیجه درگیری دین با سکولاریسم حتمی است! در حالیکه در نگاه قائلین به جدایی دین از حکومت، چنین نتیجه ای هرگز رقم نخواهد خورد چراکه معتقدند دیندارانی میتوانند در متن حکومت دخالت داشته باشند که عقاید خاص دینی و مذهبی خود را در اعمال حاکمیت ورود ندهند و شهروندان را با یک نگاه کلی صاحبان حقوق برابر و عادلانه ببینند. پایان
---------------------------------------------------------
پاورقی:
(1)مراجعه شود به مقاله نوری علا بنام:آیا سکولاریسم به معنای جدائی دین از دولت است؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٧/٢٦ - س.الف احمدپور
میشناسم میشناسم من تو را
از ازل تا انتها آیم تو را
تو مرا برده زیاد ای بنده ام
باز تو را خوانم که آیی بنده ام
ناشناسیها چه ها آید تو را؟
مر ز آشنایی شناساییست تو را؟
آشنایی آشناست در کوی دوست
در گنه خانه نباشد جای دوست
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٠/٢ - س.الف احمدپور
حال جشن تولد مرگ را می آغازم/
بر طبل مرگ،چوب میزنم/
و خوب می رقصم بر دار اعدام /
بر رقص مرگ می خندم/
چرا که مرگ را با خنده و رقص
به ستیز خوانده ام !
حال که بر چوبه های دار چنگ زده ام/
در سالگرد اعدام جشن گرفته اند
اما جشن مرگ و چوبه دار/
همه بر آمدن دوباره ام خندیدند/
و من بر پیکرشان باز رقصیدم!/
آنها را به تماشاگه راز سپرده ام/
من مرگ را به تمسخر گرفته ام/
از سالگرد تولد تا رقص بر دارها را/
بارها بر تارک تاریخ می نوازم/
او را در آغوش میگیرم/
و بر دارها پا میکوبم/
من بر تماشاگران اعدام نعره می کشم/
و به نگاههای خیره/
با مرگی در آغوش/
آزادی را نشانه می روم/
مرگها را در آغوش باید گرفت!/ بر دارها پا باید کوبید/ تا گلهایمان برویند / تا آزادی رقص کنان / در ساحل تنهاییمان دامن بگستراند… من مرگ را به ستیز خوانده ام/ تا آزادی را با خون خویش/ ایستاده بر گرده زمان/ استوار سازم/ من آزادی را با رفاقت مرگ/ رقص کنان می خوانم/ من آزادی را می جویم / و بر گوش مرگ میکوبم/ من از آنسوی هستی/ بر آزادی بوسه زندگی هدیه میکنم/
و رقص ما بر دار اعدام/و رقص ما بر دار اعدام/
سرود نرمی را / با پژواکی خاموش/ در تماشاگه راز می آغازد…/ پژواک رقص بر دار!/ یعنی خنده بر رقص مرگ/ یعنی در جستجوی آزادی…/ یعنی ما آزادی می خواهیم./
به هنگام نگاهت مست نبودم غافل از عشق وصفایت هم نبودم عهد و پیمان در میان هم خوب ببستم هم داده بودی نامه و امضا بدستم اینچنین بود که شکستم عقل و بالم را بدستم! در تلاشی پر بلا بودم بسی تا نباشد باتو جز من هیچ کسی دشمن هر خود پرست بودم بسی مخلص روز جلست بودم بسی عهد من با تو به خون بود تا ابد که بجز من مهر نه ورزی بر کسی وه چه بودم مست و بیدار من بسی سوی مسجد شُرب نابی بر لبی بر در روز الست هم مست بودم من ولی پشت درب آخرت هم سجده ها کردم بسی در رهت خانه خراب کردی مرا نه نه باور ندارم برده ای از یاد مرا زتب کنج لبانت مبتلایت بوده ام تو ولی باور نکردی زهر جان دادی مرا میگسار کوی تو بودم ولی تو بخنجر نیش مرگ دادی مرا من به یادت داده ام جان ای رفیق تو چرا عهدت شکستی ای رفیق من به هجرت به بیابان میزنم در سرایت یاد من هستی رفیق عهد دوستی باتو بستم تا ابد در نگاهت مانم و آخر نمانم ای رفیق عهد و پیمان را شکستی ای رفیق در کنار اجنبی بینم ترا من ای رفیق میگسار خانه ای بینم تو را بر در کاشانه ای بینم تو را حال شکسته عهد و قلبم ای رفیق قطره قطره آید اشکم ای رفیق عهد شکستنها چکار آید تو را راز دلها را شکستی ای رفیق ناشکیبایم بدوریت،ناتوانم عهد شکستن داده مرگم ای رفیق حال،سوزش ِ زخم دلم را میشنوی نعره های اسب آهم میشنوی پاره گردیده ترک خورده دلم چون مریضی ناله کرده میشنوی ای رفیق نیمه راه مدرسه این صدای گریه ام را میشنوی اشک خونم در دلم لبریز شده زیر خنجر هم دلم افسون شده ای رفیق نیمه راهم نارفیق بر مزارم گریه کردن را چه سود است ای شفیق
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۱۸ - س.الف احمدپورمپندار سکوتم از سر خوشی است یا که از خامی و از ناخوشی است
سکوتم بانگ فریادی است خموش بانگ طغیان وسفیر خاموشی است
بانگ مردم بانگ درد است و بلا یا که زخم کهنه ایست اندر سرا
بانگ دردم بانگ آهی است در بدن یا که خشم تازه ایست اندر وطن
این سکوت را بشنوید ای مردمان این خموش را بنگرید ای مردمان
این پیام را گوش کنید آوارگان سر زمین را بنگرید آزادگان
در سکوتم بانگ آوازیست خموش دردجانکاه و حزینی روی دوش
زندگی همچو درختی بافته
پر شاخه و پر برگ آراسته
هم پيچ در پیچ است و هم صاف
هم بسته است و هم باز
هم برگ دارد و هم خار
هم سایه دارد و هم بار
هم کج است و هم راست
هم دهد آتش و هم بلاست
زندگی علم است و خود طلاست
کتابی هم خوانا و هم ناخواناست
هم می ماند و هم در گذر
ريشه در گردباد و هم در گهر
زندگی زيباست و هم زشت
هم آیینه است و هم سرشت
هم سطح است و هم زير
هم جوان است هم پیر
هم تلخ است و هم شيرين
هم معلم است و هم آیین
بسته به آنست که تویی!
چه خواهی و چه بينی؟!
همه به نگاهی ست که تو داری
سبز يا سفيد يا سياهي!؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ - س.الف احمدپور
شدم عاشق و عشوه می جویم
شدم رسوا وبرگ گل می بویم
عاشق گشتم وخود دیوانه شدم
گمراه و پریشان و آواره شدم
پادشاه عقل و عرفانم،مپرس
خود گرفتار و دل آزارم مپرس
من از این عقل، تلی ویرانه ام
رانده از هر مسجد و کاشانه ام
گربر سرم کوس رسوایی زنند
دل،بگو امر بفرما که بدور
کرده ام هوش و ویران شده ام
عقل مجو! تازه با ایمان شدم!
جام نوش ومحو مه رویان شدم
دل اگر ویرانه ای آماده ام!
عقل اگر رانده ای یارت شوم
ای دل ای پروانه آزادگان
همرهت تا عالم آخر شوم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۱٥ - س.الف احمدپور
از شب بودم و از آنجا آمدم
در کوچه ای تنگ
پشت به تاریکی
روز را می جستم!
رهگذری گفت:
قصه های روز فراوان دارد
و قصه روز آغاز گشت!
خوب گوش دادم
خویش را در میان روز یافتم!
همان مقصد که همه
بدنبالش در خواب سر گردانند!
و من در روز و روشنی!
بروزی افتادم که شب را آرزو کردم!؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۱۳ - س.الف احمدپوردر این نم نم باران
به گرما می اندیشم یاران
در میان تکه های اسب و انسان
صدایی غمناک زیر پای اسبان
میشنوید صدای نالان؟!
آه و ناله و چشمان گریان!!!
تو گوشام ناله و پژواک پیچیده
یاری خواستن ِحسین رسیده!
مسلمین چاره چه دارید؟!
مامن و محراب چه دارید!؟
مردمان! دست به دارید؟!
شمشیر و سپر دارید!!؟
حسین را فنا ندانید
مرده و پایان ندانید!!
مسلمین! بشنوید پندار نیکش
رفتار و گفتار نیکش
یاری ار خواهی رسانید
همت و اندیشه یابید
فقر و تنگی را رهانید
کاخ ظالم را برانید
ایرانی گله چه داری؟
شکوه از ستم نداری!؟
ایرانی که فکور است
ستم و کینش بدور است!
پس چرا عشق حسینش
علم حقش بدور است!؟
و باز می اندیشم یاران
من در این برف و بوران
به حرارت دمای داغ کربلا
به راه بی پایان خشم و بلا
به هیاهوی بچه های حسین
به ولوله صحرای کربلا
به تاریخی به پهنای زور
به چشمهای خیره در راه دور
من به پهنای عشق می اندیشم!
به چرایی و کورایی ظلم می اندیشم
میبینم صحنه ایرا !!
حادثه ای ویرانه ایرا !!
تن آتش گرفته ای را
زن راه بسته ای را !!!
**************
ای مردمان!؟راهش را
صدای پاکش را
کرده اند کور
کرده اند دور!!!
جنس نفرت و سیاهی!
گشت جای عشق و رهایی!
مردمان! تصور کنید دنیایی را که در آن آسوده ایم و یا به تیغ جبار در کنجی خزیده ایم!
تصور میکنم من! چهره ها را،ردیف و پشت سر هم،صف کشیده،در انتهای پیچش حرکت ذهنم! آه که بس حادثه،خشم،نفرت،سیاهی و نیز!بس رحمت و عشق،در آن ولوله در میان کشته ها ! میبینم و تاب بر نمی آورم.
آهای یزیدیها! آهای معاویه ها! ظالم،ستمکاربه کدامین گناه!به کدامین هدف! اینگونه بر گرده ها تاخته اید!؟
آهای نیزه رها شده از کمان،به کدامین تن فرو رفته ای!؟ آیا میدانی آن تن حسین است!؟ آن یکی تن اکبر است؟جسم اصغر است؟
آهای شمر ابن ذوالجوشن! سم اسبان را بر سر کی فرود آورده ای!
آهای ملعون ! دست بردار! پا بردار! اینجا تکه های به خون آغشته تن حسین،ابالفضل،اکبر ،اصغر، یاران حسین است!خاندان حسین است!
آهای ملعون! آنها که برای جنگ نیامده بودند!؟ آنها مسافرند!غریبند! مهمانند!
آهای ملعون پایت را بردار این دست عباس است! آن پای حسین است!
آهای تاریخ! آهای باور!
صدای غرش باد و طوفان،گرما و داغی شنها را چه سخت میتوان حس کرد؟ وقتی بر سرت برف،فراوان میبارد!
رنگ سیاه را،به نشانه عزا چگونه باور خواهی کرد؟ وقتی سراسر دنیا را،سفیدی برف پوشانده باشد!؟
ای مظلوم! حسین، زینب،سکینه،اصغر،اکبر! سالگرد مظلومیت شما را چرا در این فصل یخبندان،به نظاره نشسته اند!؟
شما که در برف و بوران نبودید؟ شما که جز آتش و سوزش کربلا را بر اندام خود ندیده اید؟ آیا در یادها هم مظلومید؟ پاسداشت شما را چرا در سوزش سرما !؟
خیالی نیست! شما آزاده اید،عاشقید،معشوقید،هرگز از یادها نخواهید رفت…نه در گرما نه در سرما !
هرگز از یادها محو نخواهید شد؟! اندیشه تان بی نقص است،راه تان پایانی خوش است.
تصور نکنند زنده بودن یادتان از لبان تشنه و تکه های جسمتان،به یادگار مانده است !؟نه هرگز!! تکه هایتان و لبان تشنه تان،حکایت از بی رحمی است و روایتگر سنگدلی بی خردان است.اما ما میدانیم جاویدی یاد شما از اصلاح طلبی شماست،از اندیشه نیکتان بر گستره زمان است.
حسین تو نه عاشق بلایی
نه طالب خون،در کربلایی
دغدعه ات امور مردم است
اصلاح و سخاوت است
اما حسین جان هزار و چهارصد سالی
گذشته است و در مظلومیت، پر بلایی
از کشته ات و بدن تکه تکه ات
از لبان تشنه ات و جسم بی دست عباست،میگویند
اما نمیگویند آنچه را تو برایش خروج کرده بودی!؟
حسین جان اگر قرار و آرام ندارم
تپش و رنگی ندارم!
بهر هدف و انگیزه توست
که روبه صفتان دشمنانت
هنوز در تلاشند
تا اندیشه و راهت را بزدایند!؟ (پایان)
پژواک خاموش دیگری را اینجا بخوانید
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۱۳ - س.الف احمدپور
در سرما نشسته ام
برف است و بوران
افسوس و آه ِ باران
می بینم دانه ها را
مروارید،کهربا را
در تردیدی شبانه
یه سرودی عاشقانه
همه جا سرماست و بوران
آسمان نالان و گریان
آه چه وقتیست،وقت ماتم!
در سپیدای رخ عالم !
آه! دل من گُر گرفته
آتش و گرما گرفته
ترس و شوری دل لرزان
در پی غریبی عطشان
میگه،آدم ای دیونه
گر گرفته، گر گرفته
دانه های برف عالم
نشان از عزا گرفته
چقدری شدن دیونه
نسل آدم و زمونه!
آدما بگین به باران
عشق من بلا گرفته
کربلای عالم ما
جای حق خطا گرفته
تو دل برفی خداجون
خیمه ای آتش گرفته
سیلی خورده است سکینه!
ناله و عطشان رقیّه
داره با خودش پیامی
اشک و آه ِ بی وفایی!
قلب من آتش گرفته
عقل و هوشم پاک رفته
چو منی اندر بیابان
عاشقی دیونه گشته
عاشقا چاره ندارید؟
ناله و فغان چه دارید!
حسین را سر بریدند!
سجادو بیمار گرفتند!
آدما ماتم چه سود است؟
وقتی عالم خواب گرفته؟
عباس را دستش بریدند!
اصغرش را سر بریدند!
همه ی راهها رو بستند
چشمه و پاهارو بستند!
برف شب! ای ماه شب!
ای دلبر و انوار شب!
اکبر را به زیر گرفتند!
زینبو به تیغ گرفتند!
آسمان! چاره چه داری!
خورشید هم زما گرفتند!
(غریب مادر) نوحه با حال و سوزناک را از اینجا دانلود کنید
استفاده و نقل این جملات برخاسته از دل با ذکر نام نوسینده و منبع مجاز است.
۲۳/۱۰/۸۶ ه ش ۴/محرم/۱۴۲۹ ه ق
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱۱/۱٢ - س.الف احمدپور